Category: بدیهی‌جات

عاشق که نه

عاشق که نه در حال تناولیم، از تمام داشته‌های هم در وَرز سنگ ها به...

یک وتن تنهایم

سال‌های سال همبستری عاجزانه‌ی ما، با سوال به سلول‌های بامزه‌ای ختم می‌شد که دنده‌هایم میله‌های...

بشارت می‌دهم…

سرما خورده پنجره من سُرفه‌های خُشکش را آب‌پاشی کرده روبروی فساد باغچه, به پاک دامنیِ...

دور از انتظار نیست…

در فرآیند تولید انبوه ذهن‌های دمپا گشاد, طبیعی‌ـیست احساس راحتی بعضی تماشاگران آلترناتیو به برگزاری...

حیا در بُقچه‌هاست 

حیا در بُقچه‌هاست و گِره‌های چشمانت زیر گلویم گفتی: { بروز رهای بـو را… از...

دچار شبم

لزومی ندارد تمیز دادن سرنوشت من و پشه‌ها فاضلاب رها شده روی آسفالت خیابان را...

برای عادل عزیز

تضمینی که شهود حادثه هم, دست به تماشا بمانند.. که “لحظه” ایست قبلی بگیرد و...