حیوان جالبی‌ـست، در چند قدمی انقراض انسانی که ساختیم

خشک خواهم شد

تجسم کن دهانی را_ در حالی که از کمبود اکسیژن در اتمسفر متعفن “مراوده” با...

خسته‌ام

از خواص شیمیایی باران‌های اسیدی, همین را یادم هست که خستگی عضلات “رویا” را در...

چیزی نمانده از بهار

برای شما تازگی داشت شما که_ دل خوش‌ـید به آغوش‌های آپارتمانی وُ تنظیم دمای مساعد...

گرمای دستان تو

هر صبح کیف بدست_ به صاحب دکّه‌ی روزنامه فروشی سر کوچه که سلام می‌کنی… رهسپار...

بگو به منجی‌های خواب آلود

شهر پُر از مردمانی شلوغ واژه‌های سرگردان انتخاب ویترین‌های دست‌چین راه‌های… چاره گم شدن نبود...

معشوق می‌سازم از فرط دلتنگی

معشوق دستانی لبانت_ چاره‌های سرگردان_, تازه مزّه نمی‌دادیم به قبل‌ترها تمام “خواستنی‌هام”_ از تو همین...

چنگی به دل نمی‌زد

خودت در انتزاع چند آینه گم می‌شود گورخری در تشابهات گلّه محو در افق_ شبیه...

دور از انتظار نیست…

در فرآیند تولید انبوه ذهن‌های دمپا گشاد, طبیعی‌ـیست احساس راحتی بعضی تماشاگران آلترناتیو به برگزاری...