حیوان جالبی‌ـست، در چند قدمی انقراض انسانی که ساختیم

دچار شبم

لزومی ندارد تمیز دادن سرنوشت من و پشه‌ها فاضلاب رها شده روی آسفالت خیابان را...

مرگ بر اتفاق بیدار شدن

هـــــــییی روبرویم نشست و نگاهش را به پنجره دوخت انگاری کوله بار غمی, روی دوش...

برای عادل عزیز

تضمینی که شهود حادثه هم, دست به تماشا بمانند.. که “لحظه” ایست قبلی بگیرد و...

انقلاب یا آزادی؟”

به اتهام پیاده‌روی روشن‌فکرانه در حکومت نظامی سایه, دست‌گیرم کردند به جرم حمل آلت زنا,...

زمینی پُر از کوهم

به یادگار بعد بی‌شمار مجسمه‌های دست‌ساز هنوز سنگ‌هایی باقی مانده ابراهیم چه دوست داشتنی بود_,...

وقت افتادن

دورادور گوش به زمزمه‌های بادم تا به علامت تکان دادن شاخه‌های بید به من بفهماند...

من کاشف الکلم

ما مسافران دست‌پاچه… که هرچه منظره باز کردیم_ پوچ بود حتی خارهای سر راه_ به...