از آن دورها می‌آیم

از آن دورها می‌آیم از آن کهکشانی که کورسوی حیاتش به شهوت هیچ تلسکوپی پا نداده پشت اقیانوس سایه‌ها آنجا که نور پنجره‌ی تاریکی‌ـست و مردم وقت‌های دلتنگی شمع‌های “سایه” روشن می‌کنند و زیر تاریک‌ترین برف زمستانه دودهای سفید هوا می‌کنند ‌‌‌ هـــــــــمممم از آن دورها می‌آیم از عصری که پیامبرانش از دخترکان زنده به گور … ادامه خواندن از آن دورها می‌آیم