برای تماشای حقیقت باید سکوت کرد

“ناراحتم” از عوارض جانبی زندگی بود در هم‌زیستی مسالمت‌آمیز من با تار و پود روزمرگی که هرکجا دست کشیدم, کُنج قابل کِز کردنی_ برای تنهایی بود پرسید: “میان این همه؟!” تمام این جانوران اجتماعی, برای فرار از انقراض بود حتی_ همین جفت‌گیری‌های احساسی محسوس نیست؟ تا مسری شد… / بارانی بارید… / دست‌هایی که به … ادامه خواندن برای تماشای حقیقت باید سکوت کرد