بداهه

وقتی خداوند خمیازه می‌کشد

نه!
توالی تاریخ انسانی
در رونوشت قرن‌ها
به چنان تکرار کسل‌کشنده‌ای رسیده
که تماشاگران ازلی.. همزمان با خارش خشتک‌های خویش… خمیازه می‌کشند وُ_
گیرنده‌های کیهانی‌شان را به سمت کهکشان‌‌های دیگری می‌چرخانند

در ژانر “هیجانی”
هرچقدر به تولید اسلحه‌های جدیدی دست زدیم
ماشه‌ها به دکمه…
ماشه‌ها به قلم‌…
ماشه‌ها به بیانیه…
خون در چشمان خیره به ویترین‌های چرم…
خون در گهواره‌های گم شده در سیلاب سیاست…
خون در خطور ماهیانه‌ترین عادت بشری به شکل عبادت…
این خون‌ریزی‌ها
همچو پمپاژ گرم و زنده‌ی زندگی‌ـیست
به شقیقه‌های ملتهب و تشنه‌‌ی آدمی..

در ژانر “عاشقانه”
بعد تولید روز افزون معشوقه‌های فروشگاهی…
و پایین آمدن نرخ دسترسی به لذتی آنی…
دلیلی نداشت!
یا اصلا عاقلانه نبود برای چشیدن کمی شهوت، دست به تولید غزلیات شاعرانه زد…
ابراز علاقه‌های سخیف…
“دلتنگی”‌های رقیق…
قرارهای غیر دقیق…
آنچنان برهنگی قابل دیدن بود که
ذوقی نداشت در بی‌خوابی‌های شبانه، برای بازآفرینی لب‌هایش…
و بازوان نحیفش…
و تمام برآمدگی‌ها و فرو رفتگی‌های جادویی معماری تنش، به زحمت تخیل افتاد…

در ژانر “ابر قهرمانی”
پیامبران بدون شریعتی پرواز می‌کردند…
پیامبران بدون شریعتی روی پرده‌های عریض با کیفیتی، زنا می‌کردند…
پیامبران بدون شریعتی روبروی هزاران نفر با شلوارک‌های پاره، آیات الهی را تلاوت می‌کردند وُ_
ما ایمان آورندگان خردسال، دست توی لباس‌های زیرمان می‌بردیم…

هــــــــــــیییییی

آری!
توالی تاریخ انسانی
در رونوشت قرن‌ها
به چنان تکرار کسل‌کشنده‌ای رسیده
که خداوند… همزمان با خارش خشتکش… خمیازه می‌کشد وُ_
تصمیم‌ می‌گیرد از هفته آینده
دست از این خانه‌نشینی و تنبلی بردارد
و در نزدیکترین باشگاه پرورش اندام ثبت‌نام کند
شاید اگر حوصله‌ای بود، دست به خلقتی تازه زد

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا