بدیهی‌جات

چند قرن بعد از گداختگی آهن بود

چند قرن بعد از گداختگی آهن بود
ما روی ماه سوار بودیم و گرد وُ خاک روی شیشه‌های پنجره همیشه همیشه زیر گوش گلدان‌ها باید گفت باور کن این هوای واقعی‌ست نفس کشیدنش مزه همان اکسیژنی را می‌دهد که توی جنگل‌های زمین
منظورم این است خُب هرکجای دنیا هوا بی‌مزه است
یا زمان
چه روی تخت‌خواب ساکنی شبیه حالا
چه در قطارهای سریع‌السیر
بی‌حوصلگی هردو را سرشار از ارتعاش ناقوس ثانیه شمار ساعت می‌کند
زد‌و‌خورد تکراری امتداد ریل با چرخ‌های قطار
و واژه‌های ذهن
شبیه ساکنان شهری آشنا
از “دینگگگگگ دانگگگگگگگ” “تیککککککک تاککککککک”
یادشان می‌آید وقت “تعجب” رسیده

مثلا حالا شب است
یا ظهر
باید چیزهای مهمی به هم بگویند
“شب بخیر”
“چه روز قشنگی”
از پشت این شیشه‌های بزرگ
خیال کن شرکت‌های حمل و نقل
اتاق‌هایی سرهم می‌کنند با تلویزیون‌های بزرگ
واقعی نیست
من در حال تماشای جلوه‌های ویژه کامپیوتری‌ام
سرگرم درک زیبایی‌های خلق شده توسط کسی شبیه خودم
و احتمالا پُر از روزمرگی‌های چایی… صفحه کلید… خانواده…. زنگ تلفن… پیاده روی… دوست… وابستگی… علاقه…. شاید عشق
سرگرم خیال
خودم وسط منظره‌هایش با چیزهای دوست داشتنی
مثلا با جنگل‌ تنیده‌ای که پشت شیشه هست_ تصور کنم یک آهوی تنهایم… پُر از ترس تفنگ‌های بی احساس… لبخند گرم مادرم وسط یک جست‌و‌خیز شاد و… بنگگگگگ
تمام خواب‌هایم پُر از خِش خِش صدای پای آدم‌هاست… و آن صدای بلند
که هرچند روز یکبار توی تمام جنگل طنین‌انداز می‌شود
و من تا نفس دارم از آنجا دور می‌شوم
هممممممم

گاهی که قطار از رودخانه‌ای رد می‌شود
فکر پایه‌های پُلم
تحملشان
از گرم‌ترین ظهر تابستان… تا یخ زده‌ترین سپیده دم یک زمستان بی‌سابقه
چقدر تنهایم
و قطارهایی که شبیه سکس‌های گهگاه سِفففففت سوارم می‌شوند
و بی‌نوزاشی حتی
هربار در حال رفتن‌اند
به سنگ‌های کف رودخانه حسادت می‌کنم
گاهی که آب می‌بردشان
آب مهربان
تکانشان می‌دهند
بعد از چند روز خستگی از خوابیدن روی پهلوی راست
غلتیدن
هوووووووووووف
چه مزه ای میدهد؟

چند قرن بعد از گداختگی آهن بود
ما روی ماه سوار بودیم و گرد و خاک روی شیشه‌های پنجره همیشه همیشه زیر گوش گلدان‌ها باید گفت باور کن این هوای واقعی‌ست نفس کشیدنش مزه همان اکسیژنی را می‌دهد که توی جنگل‌های زمین
اینجا
شبیه قاب عکس
باید تمام چیزهای برداشتنی را چسباند به دیوار
و سقف
ما روی سقف هم پنجره داریم
با گلدان‌های که تمام آسمان را زمین صاف و سیاهی تصور میکنند_
پُر از سنگ ریزه های پخش وُ پلا

مارس 27, 2014

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا