بداهه

فصل کاسبان کلمه

باز
فصل کاسبان کلمه شد که
دست‌فروشان مناظر رویایی بساط کنند با ندای
آی بیوه زنان بد‌خواب
آی کودکان بی‌جنب و جوش
دخترکان بی‌حس زنانگی
مردان ماسیده روی خیابان‌های شهر
برای شما اکسیری از
صفحات جادویی آوردم
خوشبختی قابل‌حمل /
آرامش بی‌پایانی روی تاقچه /
عشق را_
در قطع جیبی بخر “
هــــــــــــــیییی

تا باز
موسم خوانندگان گرسنه
علف
هر رنگی که باشد
به شکل جمعیت‌های قابل چرا
مزّه‌های “تست” شده
تا مثلا بازار عرضه وُ تقاضایاندیشهراکد نباشد
هووووووو
چه دشت‌هایعامه پسندی
از دلایل خودم برای انتشار؟
بگویم
ما برای فحاشی
زیادی با ادب بودیم
دهانمان را تربیت کردیم وحشی نباشد
کلماتمان را به صورتاستانداردـی_ بارور
باورمان هنوز
مخاطب خر است
خواننده_ هر گوش درازی که باشد
نمی‌داند
باید برای چریدن دشت‌های دورتری_ دوید
می‌داند
نباید به کیفیت‌هایی از زندگی سرگرم شد که
فراموشش شده خاصیت ذهن /
دیوانگی غیر‌قابل اهلی شدنی که در شعر نفس می‌کشد /
امراض مُسری حرف
اگر بگذاریم افسار زبان برای درّیدن_
باز باشد
هـــــــــــــیییی

{ دونده‌ بودی یا شاید هم / چرنده‌ای هنوز؟  }

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا