‏حواس رهگذران علاقه ‏به گربه‌های بازیگوش نوازش نبود
‏در این سرمای طاقت فرسا
‏که هر دل تنهایی, آغوش می‌خواهد وُ_
‏هر دست گرسنه‌‌‌ای, یک لقمه لمـس

عنوان بلوک

  • از تمام حقیقت

    انگاریکسره تمام نورهاخشکیده دست تابندگیاتفاقتکه چقدر دیدنیهمینکه پرسید از خودم “چه اطمینانی به چشم!”چشمه‌های نورفریب می‌خوری از تصورفقط کشیدی روی_همین…

  • جز خدا، به مخدرهای دیگری اگر فکر کنیم

    با چشمانی خزیده پشت پرده‌های پلک وُ..خُمار از تمام خواب‌هایی که به آنها بدهکارم وُ..با لرزش دست می‌نویسم:جز خدا، به…

  • به مدارهای خوش تجرید فکر می‌کنم

    گرچه الاغی با قابلیت مخابره‌ی نظریات فلسفی‌امو هر روز صبح در انعکاس برکه، از سفیدی دندان‌هایم مواظبت می‌کنمو عادت دارم…

  • سرگرم ننوشتنم

    سرگرم ننوشتنمروبروی انتظار هر کلمه‌ای برای خروج از مجاری فکرعلامت سوال می‌گذارم و_پیش پای بلعیدن هر نگاه رهسپار گوارش ادراک،…

  • به محض بیدار شدن، می‌میرم

    هرصبحبعد یادآوری دوباره گرانش زمین به تک‌تک سلول‌های بودنم…و محاسبه دقیق سرعت و زاویه مناسب برای رهایی از سطح تخت‌خواب…و…

دکمه بازگشت به بالا