
- خداوند یک سفینه ناشناخته بود...
- خداوند یک بکارت دستمالی شده بود...
- خداوند یک اهانت حراج شده بود...
- خداوند یک جسم خارجی است...
آخرین دستنوشتهها
- وتن، زنیـست دستمالی شده…
- رقص سایهها…
- دلهره چه؟
- آرام بخوابید..
- بهشت ما سوسکهای معتقد…
- شاید خداوند مادر تنهایی بود، سر زا رفته…
- هیچ شاعری نمیداند…
- بهار را چطور هنوز زمستانم؟
- خوش بحال بادکنکها…
- ریزش ناگزیر آدمها…
- محاوره علفهای هرز
- یقین دارم…
- تلاش میکنم، متلاشی نباشم
- ممکن است زیباتر؟
- تنها پلاستیکها ماندگارند
- کسی به فکر وعدههای خدا نیست
- به قتلعام تمام فکرهایم, فکر میکنم
- از تمام حقیقت، فقط خورشیدی
- هر شب مرگ را
- به مدارهای خوش تجرید فکر میکنم