‏حواس رهگذران علاقه ‏به گربه‌های بازیگوش نوازش نبود
‏در این سرمای طاقت فرسا
‏که هر دل تنهایی, آغوش می‌خواهد وُ_
‏هر دست گرسنه‌‌‌ای, یک لقمه لمـس

عنوان بلوک

  • سرگرم ننوشتنم

    سرگرم ننوشتنمروبروی انتظار هر کلمه‌ای برای خروج از مجاری فکرعلامت سوال می‌گذارم و_پیش پای بلعیدن هر نگاه رهسپار گوارش ادراک،…

  • به محض بیدار شدن، می‌میرم

    هرصبحبعد یادآوری دوباره گرانش زمین به تک‌تک سلول‌های بودنم…و محاسبه دقیق سرعت و زاویه مناسب برای رهایی از سطح تخت‌خواب…و…

  • با آزارت

    با آزارت_رواج داری در همه‌ خیابان‌های تنفسمآینه پُر از تو…پنجره پُر از تو…مثلِ شب‌های بی‌منظره_تماشاگرانت در سایهنادیده زیر دامن‌هایی پُر…

  • ارتعاشات – چهارم

    به باد دادم انسانیتم را

  • آرام بخوابید

    از حس شوخ‌طبعیتنها اعوجاج ناموزون لب‌ها، هربار که سرنوشتبا چیره‌دستی تمام، تراژدی جدیدی به خط داستانی روزگارمان اضافه می‌کند، ماندهاز…

دکمه بازگشت به بالا