‏حواس رهگذران علاقه ‏به گربه‌های بازیگوش نوازش نبود
‏در این سرمای طاقت فرسا
‏که هر دل تنهایی, آغوش می‌خواهد وُ_
‏هر دست گرسنه‌‌‌ای, یک لقمه لمـس

عنوان بلوک

  • من مبتلای خاموش توام

    به موازات جنگ جهانی گونه‌ی انسان برای بقا من با خیالات خودم درگیرم مدام از خط مقدم خواب‌هایم, جنازه می‌ریزد…

  • جهنم، فقط پوستمان را برنزه می‌کند

    (روی سنگ‌فرش رو به غروبِ جاده‌ای دور دست. رکود سکوت‌های خودم را شیرجه می‌زنم) به تعدد تکرار عجایب، عادت کرده‌ایم…

  • عاشق که نه

    عاشق که نه در حال تناولیم، از تمام داشته‌های هم در وَرز سنگ ها به چِلانیدن دست‌های زمان و زمینه‌های…

  • یک وتن تنهایم

    سال‌های سال همبستری عاجزانه‌ی ما، با سوال به سلول‌های بامزه‌ای ختم می‌شد که دنده‌هایم میله‌های آهنی… دندان‌هایم، سنگ‌فرش‌ پیاده‌رو… دهانم…

  • مُدارا می‌کنم

    ما, در هم که پیچک‌های دست و پا بسته‌ای شدیمعین تعطیلات زمستانی کرم‌های خاکیحجوم برده به جنازه‌ی یخمک شدهاو که…

دکمه بازگشت به بالا