‏حواس رهگذران علاقه ‏به گربه‌های بازیگوش نوازش نبود
‏در این سرمای طاقت فرسا
‏که هر دل تنهایی, آغوش می‌خواهد وُ_
‏هر دست گرسنه‌‌‌ای, یک لقمه لمـس

عنوان بلوک

  • مُدارا می‌کنم

    ما, در هم که پیچک‌های دست و پا بسته‌ای شدیمعین تعطیلات زمستانی کرم‌های خاکیحجوم برده به جنازه‌ی یخمک شدهاو که…

  • یادمان رفته تنهاییم

    روزها به توالی مسخره‌ای می‌گذرد سوار بر احتمالات زمان وُ دچار انتظارات جاذبه از خودم شبیه هر ذره‌ی سرگردان_ گُم…

  • بشارت می‌دهم…

    سرما خورده پنجره من سُرفه‌های خُشکش را آب‌پاشی کرده روبروی فساد باغچه, به پاک دامنیِ شهر,ـ شهادت … می‌دهم ما…

  • ما انتخاب‌هایمان محدود است

    مقابل خواب‌‌هایت باید با احتیاط تردد کرد …روبروی چشمانت, با اعتیاد این رسم علاقه‌های مرسوم است که با دهن‌های باز…

  • دیگر کدام تپه قابل چریدن است؟

    همچون چوپان بی‌پروایی از قضاوت گوسفند‌ها جهانم، تنبان فراخی‌ـیست، آویزان از گرهِ نه‌چندان سفتِ همین “دلخوشی‌ها” فخر می‌فروشم به موسیقی…

دکمه بازگشت به بالا