‏حواس رهگذران علاقه ‏به گربه‌های بازیگوش نوازش نبود
‏در این سرمای طاقت فرسا
‏که هر دل تنهایی, آغوش می‌خواهد وُ_
‏هر دست گرسنه‌‌‌ای, یک لقمه لمـس

عنوان بلوک

  • زمینی پُر از کوهم

    به یادگار بعد بی‌شمار مجسمه‌های دست‌ساز هنوز سنگ‌هایی باقی مانده ابراهیم چه دوست داشتنی بود_, دست‌هایش… تیشه‌های تاریخ ‌‌ هـــــــــییییی…

  • با فاصله مطمئنه زایندگی کنید!

    من فرزند یک رابطه‌ی نامشروعم حاصل ترکیب حدی از غرور با مقدار غیر قابل باوری, تعرض آنگاه که آسمان_ تخت…

  • وقت افتادن

    دورادور گوش به زمزمه‌های بادم تا به علامت تکان دادن شاخه‌های بید به من بفهماند وقت افتادن از بلندای هر…

  • من کاشف الکلم

    ما مسافران دست‌پاچه… که هرچه منظره باز کردیم_ پوچ بود حتی خارهای سر راه_ به قصد کمی هم‌نشینی پنچرمان کردند…

  • به باد دادم انسانیتم را

    به باد دادم انسانیتم را بعد برده‌داری انتشار این واژه‌ها… “خدا”ی لخت را بردم روی ارتفاع قابل روئیت صفحه‌های کتاب…

دکمه بازگشت به بالا